X
تبلیغات
رایتل

تنها عشق

سوختن قصه شمع است ولی‌ قسمت ماست شاید این قصه تنهایی‌ ما کار خداست آنقدر سوختم با همه بی‌ تقصیری که جهنم نگذارد به تنم تأثیری

توی خونه نشسته بودم و دفتر خاطراتم را ورق میزدم.ناگاه چشمم به دست خط تو افتائ که چه زیبا برایم نوشته بودیدوستت دارم  

احساس غرور کردم پر در آوردم رفتم پیش ابرا و بهشون پز دادم که یکی رو زمین منو  دوست داره ابرا منو سوار خودشون کردن و بردن به یه جایی که تو اونجا بودی. 

با دیدن تو دنیا پیش چسمانم سیاه شد... آخه دفتر یکی دیگه تو دستت بود و براش نوشتی دوستت دارم

دیشب اینجا بارون اومده بود با یه قطره بارون دوست شدم بهش راز عشق تورو گفتم ازش قول گرفتم به کسی نگه ولی اون... حرفامو با خودش برد تو دریا و دریا موجی شد و رو سر من فرود اومد من الان تو تلاطم دریا گم شدم و دنبال یه دست می گردم تا منو نجات بده..........آخه من شنا بلد نیستم

نوشته شده در چهارشنبه 6 خرداد‌ماه سال 1388ساعت 11:02 ق.ظ توسط فریده نظرات (2)


Design By : Pichak