X
تبلیغات
رایتل

تنها عشق

سوختن قصه شمع است ولی‌ قسمت ماست شاید این قصه تنهایی‌ ما کار خداست آنقدر سوختم با همه بی‌ تقصیری که جهنم نگذارد به تنم تأثیری

تو به من خندیدی... ونمیدانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم؛باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید؛غضب آلود به من کرد نگاه؛سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز؛سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو میدهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا خانه ی کوچک ما سیب نداشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در چهارشنبه 27 خرداد‌ماه سال 1388ساعت 03:42 ب.ظ توسط فریده نظرات (0)


Design By : Pichak