X
تبلیغات
رایتل

تنها عشق

سوختن قصه شمع است ولی‌ قسمت ماست شاید این قصه تنهایی‌ ما کار خداست آنقدر سوختم با همه بی‌ تقصیری که جهنم نگذارد به تنم تأثیری

 

 

 

 

 

فروغ فرخزاد.......... 

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

دربهاری روشن از امواج نور

در زمستانی غبارآلود و دور

یاخزانی خالی از فریاد و شور

مرگ من روزی فراخواهد رسید

روزی از این تلخ و شیرین روزها

روز پوچی همچو روزان دگر

سایه ای ز امروزها دیروزها

دیدگانم همچو دالانهای تار

گونه هایم همچو مرمرهای سرد

ناگهان خوابی مرا خواهد ربود

من تهی خواهم شد از فریاد درد

می خزند آرام روی دفترم

دستهایم فارغ از افسون شهر

یاد می آرم که در دستان من

روزگاری شعله می زد خون شعر

خاک می خواند مرا هر دم به خویش

می رسند از ره که در خاکم نهند

آه شاید عاشقانم نیمه شب

گل به روی گور غمناکم نهند

بعدمن ناگه به یک سو میروند

پرده های تیره ی دنیای من

چشم های ناشناسی می خزند

روی کاغذها و دفترهای من

دراتاق کوچکم پا می نهد

بعدمن با یاد من بیگانه ای

در بر آیینه ای می ماند به جای

تارمویی نقش دستی شانه ای

می رهم از خویش ومیمانم ز خویش

هرچه بر جا مانده ویران میشود

روح من چون بادبان قایقی

درافق ها دور و پنهان میشود

می شتابند از پی هم بی شکیب

روزها و هفته ها و ماه ها

چشم تو در انتظار نامه ای

خیره می ماند به چشم راه ها

لیک دیگر پیکر سر مرا

می فشارد خاک دامن گیر خاک

بی تو درو از ضربه های قلب تو

قلب من می پوسد آنجا زیر خاک

بعدها نام مرا باران و باد

نرم می سویند از رخسار سنگ

گور من گمنام می متند به راه

فارغ از افسانه های نام و ننگ

نوشته شده در جمعه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1389ساعت 01:08 ق.ظ توسط فریده نظرات (15)


Design By : Pichak